تبليغاتX
 فرشته کوچولو
 

جاده ای برای تو، برای ما

جدیدا احساس بهتری دارم. احساس می کنم آدم بهتری شدم. شاید به خدای خودم که مدتی ازش دور بودم نزدیک تر شدم. البته این چند روز رو باید فاکتور بگیریم! قول میدم همه چیز درست بشه.

جدیدا با اینکه چند تا بحث داشتیم اما احساس می کنم هم خودم بهتر یاد گرفتم چطوری باید برخورد کنم هم اینکه اون داره سعی می کنه یه تحرکی توی مشکلات نشون بده! باید روی رفتارامون کار کنیم.

در مورد کاری که پیدا کرده حسم مثبته! نمی خوام به زور بره! اما فکر می کنم نتیجه خوبی داره!

براش آرزوی موفقیت می کنم.


 

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه 1387/05/28 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت


آهااااااااای منو میبنی؟

باید بالاتر فت

بالاتر و بالاتر و بالاتر

جایی که آرامش بگیرم

دلم می خواد داد بزنم

اونقدر بلند که همه صدامو بشنون

خدایا کمکم کن


 

نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه 1387/05/20 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


مرد خانواده

"من ما رو انتخاب می کنم"

"اگه یه روز بهت نگم دوست دارم میزاری میری"

اینا دو تا از دیالوگ های  فیلم مرد خانواده(family man) هستن.

جمله اول رو ابتدای فیلم جایی که هر کدوم از اونا می تونن برن دنبال زندگی و پیشرفت خودشون و شرایط خوبی در انتظار اونهاست بازیگر زن فیلم میگه.

جمله دوم رو بازیگر مرد فیلم بعد از یه خواب یا رویا که تونسته زندگی خودشون و البته ویژگی های همسرش رو البته در صورتی که از هم جدا نمی شدن ببینه و بفهمه، اونم در آخر فیلم میگه. اینا رو میگه تا دوباره فرصتی پیدا کنه.

این فیلم رو خیلی دوست دارم. شاید چون به بازیگر زن فیلم و احساس و نظراتش نزدیکم. البته هیچ وقت هیچ چیزی صد در صد نیست. اما راستش این فیلم رو بهش دادم ببینه، اون موقعی که تو فکر رفتن بود!

انگار جمله دوم رو یادش رفته!!! مدت زیادیه با اس ام اس ها و انرژی دوباره خوندن اونها زندگی می کنم اما نمی دونم  اون مدت و عشقی که یهم نشون باشه داده بتونه تا کی دووم بیاره!!!

یه مدت تنهایی ادامه دادم اما واقعیت اینه که بعد ازاوایل عشق و تصمیم گیری دیگه عشق رو نمیشه یه طرفه ادامه داد. دیگه احساس می کردم داره شخصیتم خرد میشه و برای همین منم دیگه ادامه ندادم.

فیلم خیلی قشنگیه، اگه تا حالا ندیدید حتما یه بار ببنید. مطمئنم ارزشش رو داره.

 


 

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 1387/05/19 ساعت 11:56 موضوع | لینک ثابت


مهاجرت

نمی دونم چی بگم!!!

برام چند تا میل زده که یکیشون در مورد مهاجرته! مطلب جالبیه میزارم شما هم بخونید! یه مطلب کاملا به دور از تعصب که باعث شد با قلبم بخونمش!

مهاجرت

خوشحالم که از خودش و مطالبی که براش جالبه یا ذهنش رو مشغول می کنه برام می نویسه و می فرسته. اما یه چیزی هست! من فکر می کنم همش احساس می کنه خیلی با من تفاوت داره! البته مطمئن نیستم ولی خیلی از حرفاش اینطوری به نظر میرسه! نمی دونم چرا فکر می کنه من به این چیزا فکر نمی کنم یا من زندگی خوبی دلم نمی خواد! من هیچ وقت شرایطش رو نداشتم، هیچ کدوم از خانواده من شرایطش رو نداشتن برای همین کمتر بهش فکر می کنند اما این دلیل نمیشه. شاید چون خودش یه مدت خارج زندگی کرده و رویای اونجا براش قابل لمسه بیشتر بهش فکر می کنه! در واقع خارج براش اصلا یه فکر یا خیال نیست! چیزیه که می تونه به دستش بیاره! اما برای من فقط یه فکره یا یه خیال که نمی تونم لمسش کنم یا همه بالا و پایینش رو بدونم و بفهمم!

آخه من چی بگم! همیشه فکر می کنم واقعا چه چیزایی برای یه زندگی مشترک لازمه! یه زندگی که به شکست نخوره! یه زندگی آروم و خوب! فکر می کنم این تفاوت ها چقدر مهمه! ولی راستش فکر می کنم اینا مهم نیست! برای یه زندگی خوب به پذیرش و گوش کردن نیازه. راستش از اول دلم می خواست حرفاش رو راحت و بدون سانسور برام بگه و این اجازه رو بهش دادم! فکر می کنم بهش دادم!!! اما فکر میکنم دید اون نسبت به من خوب نیست. احساس می کنم یه نگاه منفی داره! نمی دونم چرا! شاید اعتقادات من رو قبول نداره و یا بیشتر از قبول نداشتن! نمی دونم چرا بعضی چیزا رو در نظر نگرفتم! یه روز توی لپ تاپش که دست من بود یه سری مطالب رو خوندم که نباید می خوندم. البته اشتباهی. اولش فکر می کردم شاید گذاشته تا اگه دیدم بخونم. توی این مطالب که خیلیاشو بعد از خوندن یادم نموند و مطلب آخرش بیشتر توجهم رو جلب کرد یه چیز دیگه هم بود! یادم نیست در مورد کدوم میلی بود که اون موقع ها براش نوشته بودم... اما از یکی از نظرات من با دید کلاه شرعی یاد کرده بود! من آدم کاملی نیستم و شاید خیلی از چیزایی که دارم رو حتی در مورد دین و معنویات و خدا از خانواده ام گرفته باشم! شاید بعضی جاها نگاه درستی به دین نداشته باشم! اما عنوان کلاه شرعی رو در مورد خودم اصلا درست نمی دونم! احساس می کنم نمی تونه بدون نگاه مثبت به اعتقادات من نگاه کنه! آیا واقعا همه نظرات خودش درسته! ما همه جا شبیه هم نیستیم اما من همه خوبیهاشو دیدم و به خاطر همین دوسش داشتم! به این فکر می کنم که واقعا با کس دیگه که بیشتر شبیه من باشه می تونم زندگی بهتری نسبت به زندگی با اون داشته باشم! اگه پذیرش نداشته باشه هرچقدر هم شبیه من باشه به هیچ جا نمی رسیم!!!

اولین چیزی که مهمه به نظر من اون عشق و کشف و نیروییه که توی قلب دو نفر به وجود میاد! که هرکسی هرچقدر هم خوب ممکنه نتونه در دل آدم بشینه! و در قدم دوم در مورد ما اینه که من به اعتقادات و نظراتش احترام میزارم، نه فقط در ظاهر که حتی توی دلم و اگه اونم می تونست در باطن به نظرات من احترام بزاره ....

 

خیلی چیزا فرق کرده...

بعد از مدتها نوشته که من از لپ تاپش مونس بهتری هستم اما قبلش خرابش کرده و نوشته از این جمله منظور خاصی ندارم!!!!!!!!!!

کاش میشد همه حسای بدی رو که دارم بگم...


 

نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 1387/05/16 ساعت 20:8 موضوع | لینک ثابت


دستاتو باز كن...

نمي دونم چرا اما امروز يه نيرويي منو وادار كرد تا بيام و بنويسم. هنوز هم نفهميدم. با اينكه مي خواستم كار مفيد ديگه اي انجام بدم اما نشد...

همه چيز همراه شد تا من بيام و بنويسم.

دلم شونه هاشو مي خواد تا بهش تكيه كنم

تا حسي رو كه اون نمي تونست داشته باشه لمس كنم

تا "يه لحظه آرامش رو حس كنم بدون هيچ فكري"...


 

نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه 1387/05/10 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت


توی چشمام اشک حلقه زده

الان خیلی به هم ریخته ام. نمی دونم چیکار کنم. چرا اتفاقای بد همشون با هم میان؟

امروز همه چیز به هم ریخته... شاید تقصیر منه...

اصلا آروم نیستم...

تو هم که نیستی....


 

نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه 1387/05/06 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت


توی چشمام اشک حلقه زده

الان خیلی به هم ریخته ام. نمی دونم چیکار کنم. چرا اتفاقای بد همشون با هم میان؟

امروز همه چیز به هم ریخته... شاید تقصیر منه...

اصلا آروم نیستم...

تو هم که نیستی....


 

نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه 1387/05/06 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت


کاش...

 

 

همیشه فکر می کردم اگه بری خونه خدا از اونجا برام یه هدیه میاری، هدیه ای که بتونیم برای همیشه کنار هم بمونیم...

تقریبا مطمئن بودم

یه حلقه ساده و با قیمت پایین که فقط بیانگر احساس باشه و نشانگر یه پیمان بزرگ

"به امید در کنار هم پیر شدن" هنوز یادت هست؟


 

نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه 1387/05/03 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت


چقدر دلم می خواد توی لباس احرام ببینمت...

کاش از این فرصتی که خدا بهت داده استفاده کنی...

کاش این دیدی رو که نسبت به من و زندگی پیدا کردی رها کنی...

کاش نگاهتو عوض کنی...

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید...

 


 

نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه 1387/05/01 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting