یلدا مبارک
**با قرمز نوشتم تا گرمای محبت و نزدیکی دلها در این شب سرد حس بشه![]()
** میگن توی این شب باید قدر همدیگه رو بدونیم و از یک ذقیقه بیشتر در کنار هم بودن لذت ببریم و جشن بگیریم...

نوشته شده توسط نرگس در شنبه 1387/09/30 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت

When marimba rhythms start to play
وقتی که ریتم ماریمبا نواخته میشه
Danc whit me
با من برقص
Make me sway
مرا تاب بده
Hold me close
منو در آغوش بگیر
Sway me more
بیشتر تابم بده
Like a flower banding in the breeze
مثل گلی که با نسیم آروم خم شده
Bend whit me
با من خم شو
Sway whit ease
راحت تاب بخور
When we dance you have a way whit me
وقتی که می رقصیم، تو همپای من هستی
Stay whit me
با من بمون
Sway whit me
با من تاب بخور
Other dancers may be on the floor
ممکنه رقاصهای دیگه ای هم در صحنه رقص باشند
Dear but my eyes will see only you
اما عزیزم چشمای من فقط تو رو میبینه
Only you have that magic technique
فقط تو تکنیک رقص جادویی داری
When we sway, I go weak
وقتی که می رقصیم، من ضعیف میشم
I go so weak
من خیلی ضعیف میشم
I can hear the sound of violins
من می تونم صدای ویولونها رو بشنوم
Long befor it begins
قبل از اینکه آنها نواخته بشند
Make me thrill as only you now how
منو به هیجان بیار، که فقط تو می تونی اینکارو کنی
Sway me smooth
آرام تابم بده
Sway me now
همین حالا تابم بده
My love
عشق من
Sway me
منو تابم بده
Take me
منو بگیر
Thrill me
به هیجانم بیار
Hold me
نگهم دار
Bend me
منو خم کن
Ease me
تسکینم بده
You have a way whit me
تو با من همراه هستی
باید برقصیم اسم یه فیلمه که من خیلی خوشم اومد. اینم آهنگیه که آخر فیلم می خونه
***مواظب خودت باش![]()
دلم تنگ شده برات
نوشته شده توسط نرگس در جمعه 1387/09/29 ساعت 19:54 موضوع | لینک ثابت
گرچه دیر اومدم اما عید غدیر مبارک![]()
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 1387/09/27 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت
می خوام امروز خیلی آروم و از ته دل خدا رو حس کنم...
می خوام با تمام وجود شکر گزار نعمت هاش باشم...
می خوام بگم از آرامشی که دیشب و امروز بدون هیچ دلیلی توی قلبم قرار داده ممنونم...
می خوام خدا رو بغل کنم...
خدایا این بنده کوچکت رو که اطمینان داره بعد از مرگ تو هستی و همه چیز تموم نمیشه، در آغوش بگیر و بهش امنیت و آرامش بده...
خدایا من اینجام...
به یاد تو...
صدای نفس های آرومم رو می شنوی؟ الان فقط برای تو میاد و میره...
**خدایا توی این لحظه دعا می کنم هرکس تا حالا این آرامشیو که خودت میدی لمس نکرده، کاری کنی که حتی یه کوچولو حسش کنه...
خدایا به اون هم یاد بده...
یاد بده که به قلبش رجوع کنه...
کمکش کن...
کمکش کن تا با خودت آشتی کنه...
ممنونم...
نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه 1387/09/21 ساعت 8:29 موضوع | لینک ثابت
وقتی آدم حس می کنه از خیلی چیزا دور شده یه اتفاق کوچولو می تونه حس قشنگی به آدم بده!
مکان نمازم جدید بود و ایستادم به نماز. اما حواسم پرت می شد و یه دفعه نمی فهمیدم کجای نمازم. چند بار نمازمو خوندم اما هر بار کلا می رفتم تو فکر و قاطی میکردم. یه دفعه متوجه شدم که قبله رو اشتباهی ایستادم. چون جای معمولم رو عوض کرده بودم حواسم نبوده. به محض اینکه رو به قبله ایستادم، نمازم رو درست خوندم!
برای خودم عجیب و جالب بود!!
گرچه همیشه خیلی غرق نماز نمیشم! یه آدم معمولی هستم. وسط نماز هم، همه ذهنم پیش نمازم نیست. اما این بار واقعا هرچی میکردم نمیشد!
البته از وقتی کعبه رو دیدم درک قشنگ تری از قبله دارم. آدم اونجا تازه می فهمه که یه عمر به چه سمتی نماز می خونده!
**خدایا بازم بهش نگاه کن! من، اون و خیلیای دیگه رو بی خیال نشی! آدم قوی ایه! اما منم اگه بودم معلوم نبود الان کجا باشم!
نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه 1387/09/17 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت

قشنگه، نه؟
آخه نرگسه خودمه
(خودمو نمیگما
)
نوشته شده توسط نرگس در جمعه 1387/09/15 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت
از دست این اس ام اسا!
بیشتر وقتا نمی رسن. کلافه شدم. جالبه که اگه من اس ام اس بزنم اغلب می رسه اما اگه اون بزنه نمی رسه!!! همیشه من می مونم و جای خالی حرف!
من می مونم و سکوت!
البته اگه اس ام اس خود آدم هم نرسه، کلافگی داره. اما دلم عکس العمل می خواد! حرفای خودمو که می دونم! دلم می خواد بشنوم! گوش کنم!
دل غمگین من...![]()
اعصابم خراب بود، به یکی یه حرفی زدم که فکر می کنم ناراحتش کردم. بازم پشیمونی....![]()
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 1387/09/13 ساعت 21:9 موضوع | لینک ثابت
توی این روزای سرد، اونم مثل امروز
وقتی شبش خواب دلتنگی می بینی و اشکهات توی خواب روانه میشن و خیلی ها توی خواب هستن، اما اونی رو که می خوای نمیبینی. وقتی با دلتنگی از خواب بیدار میشی و هیچی از احساست نمی تونی بهش بگی
وقتی روزت رو با نقاشی و ... و فیلم You've got mail تا اینجا می رسونی
دلت هیچی نمی خواد جز قدم زدن
داره زمستون میشه
کاش برام گل می آوردی
دلم نرگس می خواد
...............................
نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه 1387/09/10 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت
خاطرات همینطوری میان و میرن
چقدر آروم قدم برمی دارن
طوری که حتی متوجه نمیشی یه دفعه چه اتفاقی میفته
و تو غرق شدی
یه روز رو نمی فهمی چطور می گذرونی
و هر حرفی می تونه تو رو فرو بریزه
دلم می خواد قدم بزنم
تا بی نهایت
نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه 1387/09/10 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت

نمی دونم گاهی چیکار کنم! حسابی فکرمو مشغول کرد! حرف از خدا و غمهای اون پیش اومد و اینکه من گفتم براش دعا می کنم و از خدا می خوام از شادیهای من بگیره و به جای غمهای اون بزاره، از اینکه اون با خدا قهره و ... و در آخر گفت از خدا حرف نزن، حوصله اش رو ندارم و منم گفتم چشم!!! و همینجا بود که گفت می دونی چند بار چشم گفتی و بهش عمل نکردی؟! و حرف قبلا رو زد که تا حالا دو سه بار پیش اومده به من گفته حرفی رو به کسی نگو و من گفتم! ازش پرسیدم چیا بوده! اما گفت نمیگه و دیگه براش مهم نیست! گفتم اگه برای تو مهم نیست، برای من که مهمه! بزار اگه اشتباهی کردم به اشتباهم پی ببرم! اما بعد از چند بار نه گفتن یه دفعه گفت"ولم کنید" و حدس زدم که توی خونه هم بحثی پیش اومده و منم دیگه ادامه ندادم و سعی کردم آرومش کنم. کی می دونه چقدر برام مهمه! ذهنم آروم نداره که کجا اشتباه کردم! از بس فراموشکارم نگرانم که نکنه همچین چیزی واقعا پیش اومده! اصلا چی بوده! من آدم بدجنسی نبودم و نیستم که از عمد یه چیزی رو که کسی گفته نگو، برم و به بقیه بگم!! اما اگه واقعا حواسم نبوده، چرا و چطوری!! تا حالا رازدار خیلیا بودم و حرفشونو نگه داشتم و دلخورشون نکردم! در مورد فردی که اینقدر برام مهم بوده چطوری همچین اشتباهی رو کردم؟ اونم چند بار! شاید اشتباه می کنه یا سوءتفاهمی پیش اومده! یا شاید نفهمیدم که گفته نگو و به نظرم مهم نیومده! نمی دونم واقعا بی دقتی من بوده یا...!!
کاش می گفت چی بوده!
دیشب بدون اینکه بفهمه اشکم رو در آورد.......
خیلی خسته ام...
دلم یه کم عشق میخواد، یه کم محبت...
نوشته شده توسط نرگس در شنبه 1387/09/09 ساعت 9:23 موضوع | لینک ثابت
بعد از یه مدت که نبودم سلاااااااااااااااااااااااام
درسته دیر اومدم اما به یکی از کارم اومدم. اونم جدیدترین کار سیاه قلمم!
خودم که ازش خوشم اومده! شما چطور؟ ![]()
از بچگی عاشق نقاشی بودم و کار می کردم. توی طراحی و سیاه قلم پیشرفت بهتری داشتم و تا حالا تونستم به اینجا برسم که میبینید! البته توی عکس از زیبایی نقاشی کم میشه!(یه کوچولو تعریف از خود
) اما جدا نقاشی رو خیلی دوست دارم و بهم روحیه میده! این آخرین کار سیاه قلم منه! جدیدا خودم دارم پاستل هم کار می کنم! توی پاستل هنوز تازه کارم. به زودی که کارم بهتر بشه چند تا از کارامو اینجا میزارم![]()
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه 1387/09/06 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
محسن
قهوه در سرزمین عجایب
اقاقیا
باغ زندگی
پروانه ای در مشت
miss migrain
رویاهای من و آقای لبخند...
رویای ناتمام
گمگشته
خورشید نقره ای
کوچولو می نویسد
Fly Girl
اس ام اس كده
گالری عکس
ماهار
پورتال جوانان ایرانی
اینجا کره ی جنوبی است
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
طراح قالب
POWERED BY